به خودم می گویم قوی باش...
به خودم می گویم مهم نیست...
به خودم شک کردن را می آموزم....!!!
آیا واقعا ارزشش را داشت... یا دارد؟!!!!
به خودم می گویم... همیشه، وقت هست برای....
فراموش کردن... حداقل به اندازه ی تمامی باقی عمرت.....!!!
ولی.... ته همه ی اینها این است که....
من غمگینم.... و دلتنگ تویی که نیستی......
+راستی....!نگرانی من از بابت چیست؟!! و چرا این همه رفتار تو را می پایم و چرا این همه دلواپس چشمان توام؟!!ریشه ی این همه دلتنگی چیست؟!!نکند باز من "عاشق" شده ام...؟!!!
+دلتنگی من تمام نمی شود... همین که فکر می کنم من و تو دو نفریم... دلتنگ تر می شوم...!!!
پ ن : دلم می خواد وقتی دستات رو نگاه می کنی جای خالی دستامو حس کنی...
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: